کاتوس فیلر

شاعری گمشده میان گنجشک های شهر

کاتوس فیلر

شاعری گمشده میان گنجشک های شهر

این وبلاگ بعد از بزرگترین پشیمانی زندگی من شروع به کار میکند.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

دوباره آغاز منجلابِ دیکتاتوریِ دانشگاه!

ما را مجبور به دانشگاه رفتن کرده اند. یک سری درویش مسلکِ دموکرات! در دو راهیه چه کنمِ حکومت گیر افتادند و تصمیم گرفتند رسالت منقلب کردن اساس جامعه را از دانشجو بگیرند و او را مجبوربه درگیریِ با دی اتیل اتر دو متانول کردند!  

قشر دانشجو را لای منگنه ی عقده های جنسی له میکنند و پشت سر هم دانشگاه های پروتز محور با ریاست عمویِ زن صیغه ایشان تاسیس میکنند! وبا تحویل یک مشت حَشَرزده ی عملی به جامعه ی دین مدار رسالت دین را به سر حد اعلا بالا میکشند!

دانشجوی عزیزی که سر از خواندن کتاب های فلسفی در آورد، تمام استعداد خود را صرف نظریات فروید و درجهت تامین عقده های جنسی میکند و دانشجویی که دیوانه وار درس میخواند و به رتبه های خوب علمی دست پیدا میکند دل به یک دل داده ی نداده! میدهد و...

میخواهم بگویم همه ی ما دانشجوها باکره می مانیم!ش 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۴۳
katos kafid
مردها به زنان عشق میورزند، زنان را میبوسند، با موهایشان تنفس میکنند و با رقصشان میرقصند؛
مردها در ابتدا فکر میکنند این ناز کشیدن ها کمی بی حال میکندشان، خسته کننده میشود؛
اما پس از گذشت مدتی میفهمند که این خودشان هستند که به ناز کشیدن نیاز دارند؛
حال خوراک عاطفی آنها ناز کشیدن زن مورد علاقیشان است.
+ آمده خوب هم آمده دیگر نمیگذارم قدمی از من دور شود. عاشقش هستم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۳۵
katos kafid

دوستی میگفت اینها هیچگاه فراموش نمیشوند، عشق را می گفت؛

راست میگفت، هنوز هم رگ غیرتم به لوله ی گاز میماند؛

موهایش را که دیگران ببینند

اشک مرا هم میبینند...

هنوز هم اسم هر پسری در نوشته هایش برقصد

بغض در گلوی من ساکت نمی ماند...

کجا رفت عشقمان...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۲۹
katos kafid

او که رفت، خدا هم رفت، علی هم رفت، مهدی هم رفت؛

این میان یک محمد مانده و یک قبیله از کوفیانِ کافر!

امروز هم دستانم میلرزد، مثل قلبم؛

گفت فراموش کن ؛

اما چه چیزی را؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۱۰
katos kafid

چه بغض هایی که در حصار استخوان های گلو رقصیدند؛

چه دردهایی که در حباب زانو ها نالیدند؛

چه بمب هایی که در ستون فقرات ترکیدند؛

و چه کلماتی که از کنار لب سکته زده ام بیرون میچکند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۳۵
katos kafid